در فراق او

خرید بک لینک

درفراق او

روز نوروز است، سبزه زار من کجاست

بر سر خاکت همه جمعند، یار من کجاست

چهل روز گذشت و باورمان نمی آید که دیگر تورا نمی بینیم ای پدر، دلتنگی هایمان را در کنار مزارت هستیم چرا که منزل و مأوای ما رنگ افسردگی دارد و هنوز نگاهمان به بیرون است ، شاید بیایی و قامتت را به تماشا نشینیم. چهل روز از خاموشی شمع فروزان ما گذشت و با قبول این که او در بینمان نیست و نمی آید و دیگر نباید منتظرش باشیم اما خاطره هایش در قلب و یاد ماست .

سال نو کهنه می شود و سال کهنه نو اما جسم ما روبه زوال و نو شدنش محال، مگر آنکه جانمان را نو کنیم و از خدای خود بخواهیم (حول حالنا الی احسن الحال)

گویند وقت طلاست اما به این گونه نیست. زمان به مانند شمعی سوزنده است که لحظه لحظه می سوزد و میرود و باز گشتی برایش نیست و به قول آن حکیم دانا " عمر آدمی همانند یخ فروشی است که به تدریج سرمایه اش آب می شود و صاحبش را نه تنها سودی نیست که خسران و زیان است" و تا چشمانمان را باز میکنیم می بینیم زمان به سر آمده و نه تنها چیزی را به دست نیاورده ایم که چیز های بزرگی را نیز از دست داده ایم (ان الانسان لفی خسر) و تأسف از اینکه این قدر این پا و آن پا می کنیم که درخت زندگیمان شکوفه هایش را از دست می دهد و جوانی و برازندگی مان به پیری و فرسودگی می گراید و آه و دریغ از لحظه هایی که می گذرد و باز نمی آید، قصه ی عمر قصه ای است که هر گز تکرار نخواهد شد و سزاوار است به گذشته مان بیندیشیم. چه کرده ایم تا خیرش برای فردایمان باشد! فردایی که با دنیایمان تفاوت ما هوی دارد و چه سعادتمندند آنانی که ایمان داشته، تلاش نموده و عمل صالح انجام دادند ( الاالذین آمنو و عملو الصالحات ) در رنجها و مشقت ها و در راه حق صبورند و توصیه صبر دارند ( و تواصو بالحق و تواصو بالصبر)

ودر پایان ضمن تسلیت به خانواده مرحوم اسفندیاری تبریکی است برایشان که مدت مدیدی را در خدمت پدر پیر و زمین گیرشان بودند، صبوری کرده و از ایشان پرستاری نمودند که درسی است برای تمامی ما " زندگی تنها خور و خواب و شهوت نیست که آن زندگی حیوانی است و به جز خدمت خلق که آن را عبادتی است چیز دیگری جای گزینش نخواهد شد، "عبادت به جز خدمت خلق نیست، به تسبیح و سجاده و دلق نیست" زیرا ذکر و دعا وقتی معنا پیدا میکند که در خدمت خلق بوده و چه خدمتی بالا تر از خدمت به آنهایی که که به گردن ما حق دارند و آن را پاداشی است بس عظیم که به تصور نیز نمی آید" و تقدیم می نماییم قطعه ای از زبان حال عزیزان این مرحوم در فراق او. که بیت اول آن در مطلع نوشتار نیز آمد.

روز نوروز است، سبزه زار من کجاست

بر سر خاکت همه جمعند، یار من کجاست

از سر شب تا سحر گاهان، مونسم جز آه و یا رب نیست

بار الها مونس شبهای تار من کجاست

ساعتی این جان را قرار و آرام نیست

یا رب آن آرام جان بی قرار من کجاست

روانش شاد و نثار روحش صلوات.

ع- نوری هشتم فروردین 98

باورمان نیست...

ما را در سایت باورمان نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: جمعه 7 تير 1398 ساعت: 16:20

صفحه بندی