توبه افلاطونی

خرید بک لینک

توبه افلاطونی

در قابوسنامه آمده روزی افلاطون نشسته بود. مردی نزد او آمد و از هر دری سخن گفت و در این میانه گفت: ای حکیم امروز فلانی را دیدم که از تو میگفت و دعا و ثنای بسیار درباره تو میکرد و میگفت؛ افلاطون مرد بزرگی است که کسی چون او هرگز نبوده و نخواهد بود، خواستم شکر او به تو برسانم. افلاطون چون این سخن شنید، سر در گریبان فرو برد، سخت ناراحت شد و بسیار بگریست. مرد که تعجب کرده بود پرسید: ای حکیم! از من چه رنج آمد تو را که اینگونه مغموم شدی؟ افلاطون گفت: از تو مرا رنجی نرسید اما مرا مصیبتی بدتر از این چیست که جاهلی مرا بستاید و کار من بر او پسندیده آید؟ ندانم کدام کار جاهلانه کردهام که به طبع او نزدیک بود و او را خوش آمد و مرا بدان ستود، تا توبه کنم از آن کار و غم من از این است!

با این توصیف باید مواظب باشیم سخنی که بر زبان می آوریم یا مطلبی را که می نویسیم و یا حتی فوروارد می کنیم( که آن هم نشانه ای از تفکر ماست) خوشایند چه کسانی است و از آن تعریف و تمجید خواهند کرد. چه بسا از همین تعریف و نمجیدهای جهت دار است که موجب خسارت هایی برای ما خواهد شد.

باورمان نیست...

ما را در سایت باورمان نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 18:50

صفحه بندی